|
روز نوشت های من در بلژیک
|
||
|
چه اهمیت دارد گاه اگر میرویند قارچهای غربت |
چند روز پیش از جلوی بیمارستان بزرگ گنت رد میشدم (یو زد) ، هروقت از اونجا میگذرم یاد جنگ ایران و عراق میافتم ، یاد سالهایی که بمبهای شیمیایی عراق بر سر جوونای ایرانی فرود میومد و اونها رو با مرگی آنی و گاه مرگی که بعد از سالها به اون دچار میشدند.
خیلی از این مواد تشکیل دهنده بمبهارو بلژیک در اختیار رژیم صدام میذاشت و در قبالش مجروحان شیمیایی رو در این بیمارستان که وابسته به دانشگاه گنت است رو در خودش جای میداد تا ضمن تحقیقاتی که بر روی اونها انجام میدادند، یه تابوت شکلاتی با یک برگ فاکتور بلند بالا تو یه جلد پلاستیکی ، تحویل مامور گمرک ایران میدادند.
یه هموطن از این موضوع با افتخار یاد میکرد که این بلژیکیها خیلی انساندوستند و تو جنگ به ایرانیها از نظر پزشکی خیلی کمک کردند ، یاد این ضرب المثل افتادم که هیچ گربه ای محض رضای خدا موش نمیگیره.
حالا هم هرجا جنگی اتفاق میافته بی برو برگرد مطمئن میشم که ورای اون کلی دلار رد و بدل میشه و بره کشون این کشورهای صنعتی میشه ، اصلا نمیدونم چرا تو این شصد سال اخیر بین دوتا کشور صنعتی ، جنگی رخ نداده و هرچی جنگه مال عقب افتاده های جهان سومه ،البته بلا نسبت ایران اسلامی ما.
|
|