|
روز نوشت های من در بلژیک
|
||
|
چه اهمیت دارد گاه اگر میرویند قارچهای غربت |
امیدوارم سال جدید رو با خوبی و خوشی آغاز کرده باشید ، ما هم هرطوری بود به خودمون قبولاندیم که باید حس عید داشتن رو به خودمون بگیریم و گرفتیم ونتیجه اش هم این شد

البته این هفت سین قبل از حمله آوید بود و بعد از حمله مجبور به تغییر محل هفت سین شدیم

به هر حال به خیر گذشت اما یک نکته جالب اینکه اولین تبریک عید رو امسال دوست بلژیکیه ما (فرانک) برامون فرستاد که خیلی حال داد چون خیلی روش کار کرده بودم تا بفهمه نوروز یعنی چی.
یک مطلبی هم در مورد پست قبلی باید بگم و اون اینکه قصدم از اون پست داستان نویسی نبود ، بلکه میخواستم یه جور دیگه که متفاوت با همه نگاههاست به این تغییر فصل اشاره کنم که فکر میکنم تو این تغییر نگاه موفق بودم وگرنه از نظر داستان نویسی که خودم میدونم عددی نیستم ، اما در میون نظرات شما دوستان ضمن تشکر از دیوونه (شرمنده ام خودش اینجوری معرفی میکنه وگرنه میدونم که خیلی هم عاقل تر از منه)ایشون فکر میکنه داستانی نوشتم که زنانه هست و من نمیدونم این میتونه تعریف باشه یا انتقاد ،یعنی نوشتن هم زنانه و مردانه داره ؟اصلا اینکه یه مرد مثل زن بنویسه خوبه یا بد؟ یا برعکس ؟در رابطه به هنر پیشگی همیشه هنر پیشه های قوی کسانی بودند که در نقش مخالف جنسیت خودشون ظاهر شده اند مثل اکبر عبدی که میون هنر پیشه های ایرانی به نظر من کمی قویتر از خیلی از همدوره ایهای خودش هست و یا داستین هافمن در فیلم توتسی که بعنوان یکی از چهره های برتری که نقش مخالف جنس خودش رو بازی کرد مطرح شد و در مورد زنان هم حضور ذهن درستی ندارم .
اما واقعا دوست دارم دوستانی که در این زمینه دستی بر آتش دارند راهنماییم کنند ، چون من اصلا تحصیلات آکادمیک ادبیاتی ندارم ولی خیلی در این رابطه فضول هستم.
در آخر اینکه امید وارم بقیه تعطیلاتتون به خوبی و خوشی سپری بشه ، ما که اینجا از این تعطیلات دراز نداریم.
خوش باشید
|
|