تبليغاتX
روز نوشت های من در بلژیک
 
روز نوشت های من در بلژیک
 
 
چه اهمیت دارد گاه اگر میرویند قارچهای غربت
 
امروز هوایی آفتابی داشتیم و با آقای پسر همراه شدیم تا گشتی در اطراف بزنیم و از خجالت هوای خوب بدر آییم.

 

در حال گردش امروز متوجه شدیم که مسابقه ای بین المللی در رشته ماهی گیری ، همین کنار گوشمان در حال برگزاری است و از معدود تماشاچیان آن، ما بودیم.

اکثر ماهیگیران محترم سرگرم کارهایی با چیزی قرمز رنگ بودند که بر اثر ممارست در فضولی متوجه شدیم که این چیز قرمز رنگ لارو است که اینجاییها بدان (مووخه لارو) میگویند.

این لاروها که محصول روسیه و لهستان است به قیمت هر کیلویی ۱۲.۵ یورو ابتیاع میشود که خودشان معتقد هستند این مبلغی گران است برای لارو و کرم.

این لاروها را با خاکی نرم و مخصوص ، مخلوط میکنند و با کمی آب به شکل گلوله هایی کوفته ای در می آورند.

در زمانی که داور ها اعلام کردند گلوله های کوفته ای را در راستای چوب قلاب خود و در محدوده انتحای آن در آب انداختند تا به این طریق ماهی ها را به اطراف قلاب راهنمایی کند... و از این لحظه به بعد در واقع مسابقه آغاز میشود.

اکثرا معتقد بودند به خاطر سرما ، امروز شانس زیادی برای گرفتن ماهی وجود ندارد ولی با این حال به کار خود ادامه میدادند و ما به همان دلیل سرما که ماهی را از جایش تکان نمیداد به خانه رجعت فرمودیم.

 

شاید دوست داشته باشید ویدئویی از گردش آقای پسر ببینید که در اینجا موجود است.

 

پ.ن  دیشب تلوزیون بلژیک فیلم بدونم دخترم هرگز را نمایش داد، نمیدانم چرا هروقت با دولت ایران به مشکل میخورند ،چکشش را بر سر مردم و فرهنگ ایرانی میکوبند.

در این مدت این تجربه را بدست آوردم که به محض خبر ساز شدن ایران در اخبار منتظر فیلم بدون دخترم هرگز باشم.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 23:20  توسط امیر  | 
امروز شنبه است یک روز نیمه تعطیل در بلژیک ،خیلی از ادارات دولتی و خصوصی و مدارس ، شتبه ها تعطیلند و به جایش مردم در خیابونها یا دارند خرید میکنند ، یا دارند ورزش میکنند.

از این بالا داشتم نگاه میکردم ، دیدم تو رودخانه طرف راست خانه مان قایق کایاک انداخته اند در آب و بصورت تکنفره تا چند نفره دارند قایق سواری میکنند در حالی که اول باران میامد و بعد برف شروع به باریدن کرد ولی اینها ککشان هم نگزید ، راستش حرصم گرفت هوس کردم بروم بزنم قایقشان رو سوراخ سوراخ کنم ، آخر آدم باید در سرما سردش شود و در گرما گرمش ولی اینها چرا اینجوری هستند، بعد دیدم حق دارند اگر قرار باشد که بر اساس آب و هوای اینجا بخواهند کاری کنند ، باید بمیرند چون هوا اینجا بد جوری بازی میکند و هیچ وقت نمیشود رویش حساب کرد برای همین هم در تابستان که هوای آفتابی دارند و با شورت و بیکینی و باکینی میزنند بیرون حتما یک چتر هم در کیفشان دارند.

این یعنی تطابق با محیط ، این مردم خودشان رو خوب میتونند با هر چیزی تطابق بدند ، مثلا در رابطه با تحصیل، دولت اعلام میکند که مثلا ما تا ده سال دیگر از نظر دندانپزشک با کمبود مواجه هستیم ، کسی هم که میخواهد به دانشگاه برود و علاقه به رشته پزشکی دارد خودش را برای رشته دندانپزشکی آماده میکند ، چون علاقه یکطرف و بازار کار هم همان طرف و این دو موضوع مهمترین قسمت قضیه هست.

کسی برای اسم و رسم درس نمیخواند اینجا، یعنی اصلا من ندیده ام که به کسی ، مهندس و دکتر بگویند حتی اگر خدای تخصص باشد ، بر عکس ما ایرانیها که اول به فکر پرستیژ هستیم و بعد علاقه و استعدادمان.

تو یک سایت ایرانی دیدم که افراد در قسمت تحصیلات و شغل و... این چیزها نوشته بودند :

تحصیلات: دانشجو

شغل: مهندس

خلاصه اینکه آفتابه لگن هفت دست شام و نهار هیچ.

 |+| نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 15:53  توسط امیر  | 
راستش خیلی شرمنده ام ولی این بار نتونستم سر قول خودم بایستم .

تو این مدت هی اومدم بنویسم ، دوباره پس کشیدم و دوباره نوشتم و پاک کردم.

آخر یک آدمی که تو غربته اگر ننویسه پس چه کار کنه به خدا قصدم بازار گرمی نبود ، این یه تصمیم جدی بود نشونه اش هم نسرین که وبلاگش رو خذف کرد ، اما شما هم به من حق بدید ، اگر از خوبیهای اینجا بگم ، تو دلم میگم خیلی نامردی که خودت رو انداختی اینجا و داری پزش رو به دیگران میدی و باعث ناراحتی دیگران میشی ، اگر هم از غربت و بدیهای اینجا بگم ، باز به خودم میگم ای بابا برای کی دار میگی ، کسی دیگه خریدار غم و غصه نیست هر کسی به اندازه خودش داره پس تو دیگه خفه.

ولی وقتی ایمیل های شما رو میبینم میگم رفیق نیمه راه شدی ؟ همین چند نفری که میان اینجا، توی ناقابل رو با همه ضعفهات قبولت کردند اونوقت تو براشون داری ناز میکنی ؟

تو این مدت بیشتر از همیشه به وبلاگ تون سر زدم و مثل بچه هایی که که دیگرون بازیش نمیدن و میره یه کنار میایسته و بق (درست نوشتم یا باید بغ بنویسم ؟)میکنه ، من هم همون حالت شدم ، ولی این بار گفتم خودم رو میاندازم وسط و با پر رویی میگم   من هم بازی من هم بازی وگرنه توپ تون رو پاره میکنم ....

حالا هم اگر میخواید توپ تون رو پاره نکنم ، پس من هم بازی...

                                                                            من هم بازی.....

 

پ ن ۱ دیگه یاد گرفتم از خودم سند و مدرک جایی باقی نزارم برا همین هم از پست قبلی یه جمله رو پاک کردم.

پ ن ۲  این وبلاگ نویسی بدون نسرین مزه نداره سعی میکنم اون رو هم راضی کنم که برگرده اگر هم راضی نشد خودم یه وبلاگ میزنم به اسمش و به جاش مینویسم.( فوقش یه کم صدام رو عوض میکنم و عشوه ای مینویسم)

پ ن ۳ نامردین اگه هی بیاید بگین ، تو که میخواستی بری پس چی شد.

 

 |+| نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 14:5  توسط امیر  | 

در این مدت از دوستی های شما عزیزان بهره بردم .

ممنون هستم که تو این مدت من رو تحمل کردید و با کامنتهای خوبتون منتقد و مشوق من بودید.

در نهایت برای همه شما آرزوی زندگی خوب و توام با آرامش میکنم و پیشا پیش عید نوروز را به همه تبریک میگم.

خدا نگهدار شما

 |+| نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 18:49  توسط امیر  | 
 
  بالا